| تعداد نشریات | 31 |
| تعداد شمارهها | 403 |
| تعداد مقالات | 3,921 |
| تعداد مشاهده مقاله | 5,464,298 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 5,664,786 |
مسائل اجتماعی زنان، زمینه ها و استراتژی های مواجه با آن: تحلیل روایت زنان شهر سنندج | ||
| زیست سیاست و توسعه | ||
| مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از تاریخ 29 دی 1404 | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22034/jbpd.2026.145190.1030 | ||
| نویسنده | ||
| امید قادرزاده* | ||
| دانشیار، گروه جامعه شناسی، دانشکده علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران. | ||
| چکیده | ||
| هدف: پژوهش حاضر با تکیه بر رویکرد برساختگرایی اجتماعی و با اتخاذ نگاه امیک، در پی فهم زیستجهان زنان و واکاوی چگونگی برساختهشدن مسائل آنان بهمثابه مسئله اجتماعی از منظر خود زنان است. اگرچه شاخصهای عینی نابرابری جنسیتی در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، وضعیت زنان را در جامعه ایران و بهویژه در بستر مورد مطالعه، آسیبزا نشان میدهد، اما از منظر برساختگرایانه، صرف وجود شرایط عینی برای تبدیل یک وضعیت به مسئله اجتماعی کفایت نمیکند. آنچه وضعیت را به مسئله اجتماعی بدل میسازد، درک، تفسیر و معنابخشی کنشگران اجتماعی به آن شرایط و احساس ضرورت برای تغییر آن است. بر این اساس، مسئله محوری پژوهش حاضر آن است که زنان شهر سنندج وضعیتهای زیستشده خود را چگونه تعبیر میکنند، چه زمینهها و منابعی را در پیدایش زیستجهان آمیخته با درد و رنج دخیل میدانند و برای مواجهه با این وضعیتها چه راهبردهایی را اتخاذ میکنند. این پژوهش میکوشد نشان دهد که آیا تجربههای رنجآور زنان از سطح مسائل شخصی فراتر رفته و به آگاهی و کنش جمعی برای طرح آنها بهعنوان مسئله اجتماعی منجر شده است یا خیر. روش: پژوهش حاضر از نوع کیفی است و در چارچوب روش تحلیل روایت انجام شده است. تحلیل روایت این امکان را فراهم میآورد تا تجربههای زیسته و معانی برساختهشده توسط زنان، در متن اجتماعی و فرهنگی خاص خود بازخوانی و تفسیر شود. میدان پژوهش، شهر سنندج و مشارکتکنندگان شامل ۳۰ زن در بازه سنی ۲۳ تا ۵۷ سال با وضعیتهای متنوع اجتماعی، اقتصادی، تحصیلی و تأهلی بودند. نمونهگیری بهصورت هدفمند و با حداکثر تنوع انجام شد تا سبکهای مختلف زندگی و موقعیتهای متفاوت زنان در دادهها بازتاب یابد. معیار تعیین حجم نمونه، اشباع نظری بود؛ بهگونهای که پس از انجام ۳۰ مصاحبه، داده جدیدی به مفاهیم و مقولهها افزوده نشد. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختیافته بود و مدت هر مصاحبه بین ۶۰ تا ۹۰ دقیقه متغیر بود. برای تحلیل دادهها از تحلیل تماتیک استفاده شد. طی فرایند تحلیل، مفاهیم اولیه استخراج و در قالب تمهای فرعی و اصلی ساماندهی شدند. اعتبار دادهها از طریق بازخوانی مکرر مصاحبهها، مقایسه مستمر مفاهیم و توجه به تنوع روایتها تضمین شد. یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که زیستجهان زنان مشارکتکننده عمیقاً با تجربههای درد، رنج، محدودیت و احساس نادیدهگرفتهشدن آمیخته است. در سطح نخست، زنان مجموعهای از وضعیتها را بهعنوان مسائل زیستشده خود روایت کردند که در قالب هفت تم اصلی قابل دستهبندی است: کلیشههای جنسیتی، کدگذاری جنسیتی فضا، ابژهسازی و کالاییشدن بدن زنانه، تحقیر، خشونت نمادین، انکار هویت فردی و عدم تصدیق نهادی. از منظر مشارکتکنندگان، کلیشههای جنسیتی با برچسبهایی چون «جنس ضعیف»، «ناقصالعقل» و «نیازمند مراقبت»، زنان را در موقعیت فرودست تثبیت میکند و زمینهساز محدودیتهای گسترده در زندگی روزمره آنان میشود. کدگذاری جنسیتی فضا، بهویژه در عرصههای عمومی و کاری، احساس ناامنی، محدودیت مکانی و زمانی و کنترل مداوم بدن و رفتار زنان را به همراه داشته است. یافتهها همچنین نشان میدهد که بدن زنانه در ادراک بسیاری از زنان، به ابژهای جنسی و کالایی تقلیل یافته و ارزشگذاری اجتماعی زنان بیش از هر چیز بر مبنای جذابیت جسمانی تعریف میشود. تجربههای مکرر تحقیر، جدی گرفتهنشدن و نادیدهانگاشتن نقش زنان در تصمیمگیریهای خانوادگی و اجتماعی، احساس فرودستی و بیقدرتی را در آنان تقویت کرده است. خشونت نمادین، از طریق عرفهای فرهنگی، باورهای زنستیز و قوانین نابرابر، بهگونهای عمل میکند که نابرابریها طبیعی، مشروع و بدیهی جلوه داده میشوند. انکار هویت فردی زنان نیز از طریق گرهخوردن هویت آنان با نقشهای همسری و مادری و تعلیق علایق و خواستهای شخصی بروز مییابد. در نهایت، عدم تصدیق نهادی در قالب تبعیض ساختاری، ناامنی شغلی، بیکاری و فقدان حمایتهای قانونی، زنان را با احساس طرد و بیآیندگی مواجه ساخته است. در سطح دوم، زنان منابع و زمینههای شکلگیری این زیستجهان دردآور را در چهار مقوله اصلی شناسایی کردند: جامعهپذیری جنسیتی، متشکلنبودن زنان و باقیماندن آنان در سطح یک رده اجتماعی، طرد نهادی و فرهنگ مردسالارانه. جامعهپذیری جنسیتی از طریق نهادینهسازی ترس، درماندگی آموختهشده و خودپنداره منفی، کنشگری زنان را تضعیف کرده است. نبود تشکلیافتگی و فقدان هویت جمعی، مانع تبدیل تجربههای فردی رنج به مطالبه اجتماعی شده است. در سطح سوم، راهبردهای مواجهه زنان با وضعیتهای دردآور ناهمگون و متأثر از سن، جایگاه اجتماعی و سرمایههای فرهنگی آنان بود. زنان جوانتر و دارای جایگاه اجتماعی بالاتر بیشتر بر عاملیت، خودآگاهی، توانمندسازی فردی و تغییرات ساختاری تأکید داشتند، در حالیکه زنان خانهدار، میانسال و مسنتر و زنان با جایگاه اجتماعی پایینتر، اغلب به مدارا، سکوت و استیصال روی آورده بودند. نتیجه: یافتههای پژوهش نشان میدهد که اگرچه زیستجهان زنان شهر سنندج مملو از تجربههای رنجآور است، اما این رنجها عمدتاً در سطح تجربههای فردی باقی مانده و به مسئله اجتماعی برساختهشده تبدیل نشدهاند. فقدان اشتراک معنایی، ناهمسویی در کنش جمعی و ضعف تشکلیافتگی زنان موجب شده است که وضعیتهای دردآور، علیرغم گستردگی، به مطالبهای اجتماعی بدل نشوند. در نتیجه، آنچه شکل گرفته، غلبه دغدغههای فردی، فرسایش سوژگی و غیاب سیاست زندگی در زیستجهان زنان است. این پژوهش با برجستهکردن روایتهای زنان نشان میدهد که بدون تقویت آگاهی جمعی، توانمندسازی نهادی و ایجاد بسترهای مشارکت اجتماعی، زیست دردآور زنان تداوم خواهد یافت و در سطح مسائل شخصی باقی خواهد ماند. | ||
| کلیدواژهها | ||
| استیصال؛ زنان کُرد؛ خشونت نمادین؛ غیاب سیاست زندگی؛ فرهنگ مردسالارانه؛ کدگذاری جنسیتی فضا | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 38 |
||