| تعداد نشریات | 31 |
| تعداد شمارهها | 403 |
| تعداد مقالات | 3,921 |
| تعداد مشاهده مقاله | 5,465,153 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 5,665,450 |
دانش توسعه در ایران: زمینههای شبهاستعماری توسعه مدرنیزاسیونی با تأکید بر برنامههای اول و دوم توسعه قبل از انقلاب | ||
| زیست سیاست و توسعه | ||
| مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از تاریخ 01 اسفند 1404 | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22034/jbpd.2026.145347.1032 | ||
| نویسندگان | ||
| نادیه رضایی* 1؛ منصور طبیعی2 | ||
| 1دکتری جامعه شناسی اقتصادی و توسعه، گروه جامعه شناسی، دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران. | ||
| 2استادیار، گروه جامعه شناسی، دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران. | ||
| چکیده | ||
| هدف: توسعه بهمثابه مفهومی چندلایه و مناقشهبرانگیز، نهتنها دلالت بر رشد اقتصادی یا تحول نهادی دارد، بلکه در سطحی عمیقتر، بهعنوان «اندیشهای از جنس گذار» عمل میکند که نحوه ادراک جوامع از گذشته، حال و آینده خویش را سامان میدهد. در ایران، اگرچه ایدههایی چون «انکشاف» و «ترقی» پیشینهای طولانی دارند، اما دگردیسی توسعه بهصورت یک پروژه منسجم، نهادمند و مبتنی بر برنامهریزی، بهطور مشخص در بستر پس از جنگ جهانی دوم و در دل نظم سیاسی–اقتصادی جدید جهانی شکل گرفت. این پژوهش با تمرکز بر این گسست تاریخی، به بررسی نظام معرفتی توسعه در ایران پیش از انقلاب اسلامی، بهویژه در بستر برنامههای اول و دوم عمرانی، میپردازد و میکوشد نشان دهد که توسعه چگونه نه صرفاً بهعنوان یک راهبرد فنی، بلکه بهمثابه صورتبندیای از قدرت–دانش و دانشی شبهاستعماری عمل کرده است. هدف اصلی پژوهش، تحلیل چگونگی شکلگیری، انتقال و نهادینهشدن دانش توسعه در ایران در تلاقی میان اراده قدرتهای جهانی ـ بهویژه ایالات متحده آمریکا ـ و نیروها و نهادهای داخلی است. پرسش محوری آن است که مراوده دانش میان نهادهای بینالمللی توسعه، شرکتهای مشاور و دانشگاههای آمریکایی از یکسو و نهاد برنامهریزی و بوروکراسی ایرانی از سوی دیگر، چگونه ادراک ملی از توسعه را صورتبندی کرد و چه تأثیری بر مسیر و سرنوشت برنامهریزی توسعه در ایران برجای گذاشت. پژوهش استدلال میکند که پروژه توسعه در ایران نه یک «ماموریت تمدنساز» بیطرف، بلکه بخشی از نظم قدرت جهانی و منطق تقسیم کار سرمایهداری بینالمللی در دوران اقتصاد کربنی بوده است. از نظر چارچوب نظری، پژوهش بر نظریه روی مکلئود در باب نسبت علم، امپریالیسم و قدرت استوار است. این نظریه با تمایز میان «علم کلانشهری» و «علم استعماری»، نشان میدهد که چگونه دانش علمی و تخصصی، بهویژه در جوامع پیرامونی، در قالب تکنیکها و الگوهای تقلیدی به کار گرفته میشود و در خدمت تثبیت هژمونی فرهنگی، کنترل قلمرو و استخراج منابع قرار میگیرد. بر این اساس، دانش توسعه در ایران بهعنوان دانشی شبهاستعماری فهم میشود که از طریق شبکههای مشاورهای، نهادهای بینالمللی و برنامههای کمک فنی، نظم خاصی از حقیقت، سوژهمندی و عقلانیت برنامهریزی را تولید کرده است. روش: روش پژوهش حاضر مبتنی بر رویکرد دیرینه–تبارشناسی فوکویی است. در بعد دیرینهشناسانه، قواعد پیشینی و ناخودآگاهی واکاوی میشوند که تعیین میکردند توسعه چگونه قابل گفتن، اندیشیدن و برنامهریزی است و چه گزارههایی بهعنوان دانش معتبر شناخته میشدند. در بعد تبارشناسانه، پیوند میان دانش توسعه و مناسبات قدرت بررسی میشود تا نشان داده شود که چگونه نهادهای برنامهریزی، گزارشهای مشاورهای و سیاستهای عمرانی، در بستر کشاکشهای سیاسی–اقتصادی و ژئواستراتژیک پدیدار شدهاند. دادههای پژوهش شامل اسناد آرشیوی وزارت امور خارجه، قوانین و مصوبات دولتی، مکاتبات اداری، گزارشهای شرکتهای مشاور، خاطرات بوروکراتها و منابع ثانویه تاریخی است که با تحلیل گفتمانی و توجه به جابهجاییهای معنایی مفاهیم کلیدی بررسی شدهاند. یافتهها: نشان میدهد که نظم برتون وودز و نهادهایی چون صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، بستر نهادی و گفتمانی لازم برای اشاعه پارادایم مدرنیزاسیون را فراهم کردند. ایالات متحده با تکیه بر برتری اقتصادی و سیاسی خود، از طریق وامهای بلندمدت، کمکهای فنی و برنامه «اصل چهار ترومن»، توسعه را به ابزاری برای مهار کمونیسم و تثبیت بلوک غرب بدل ساخت. ایران بهدلیل موقعیت ژئواستراتژیک و منابع نفتی، به یکی از کانونهای اصلی این مداخله دانشی تبدیل شد و توسعه کشاورزی بهعنوان نقطه ورود اصلی برای هدایت کشور در مسیر مطلوب نظم جهانی تعریف گردید. در این بستر، پارادایم مدرنیزاسیون با پشتوانه نظریههایی چون نظریات پارسونز و روستو، بر ضرورت تغییر عادتوارهها، نهادها و حتی سوبژکتیویته فردی تأکید گذاشت. توسعه دیگر صرفاً به معنای ساخت زیرساخت نبود، بلکه مستلزم بازسازی فرهنگی، آموزشی و زیستسیاسی جامعه تلقی میشد. ورود تیمهای دانشگاهی آمریکایی، بهویژه از ایالت یوتا، به حوزههای کشاورزی، بهداشت و آموزش، نقش مهمی در این فرایند ایفا کرد و سبک زندگی آمریکایی بهتدریج بهعنوان معیار نرمال پیشرفت معرفی شد. تحلیل نظام مشاورهای برنامهریزی در ایران نشان میدهد که این نظام به سه الگوی اصلی تقسیم میشد: مشاوران انفرادی کوتاهمدت با رویکردی فنی و فاقد درک زمینهای؛ تیمهای دانشگاهی با تمرکز بر ظرفیتسازی و مشارکت محلی و پیمانکاران خصوصی کلانمقیاس که اولویت آنها اجرای سریع پروژهها و منافع اقتصادی بود. با وجود موفقیت نسبی الگوهای دانشگاهی مشارکتی، در نهایت الگوی سوم تحت منطق سرمایه جهانی غلبه یافت و پروژههای عظیم سدسازی و کشتوصنعت، موجب جابهجایی جمعیتها، کالاییشدن کشاورزی و تشدید وابستگی فناورانه شدند. نتیجه: نتایج این پژوهش حاکی از آنست که دانش توسعه در ایران پیش از انقلاب، دانشی خنثی و صرفاً فنی نبود، بلکه درون شبکهای از قدرت–دانش جهانی شکل گرفت که ایران را در جایگاه تولیدکننده مواد خام و مصرفکننده کالاهای نهایی تثبیت کرد. این دانش با نادیدهگرفتن محدودیتهای اقلیمی و تاریخی ایران، الگویی مصرفگرا و کشاورزیمحور را مشروعیت بخشید و از طریق نهاد برنامهریزی، به بازتولید نوع خاصی از دولتمندی، سوبژکتیویته و نظم فضایی انجامید. از این منظر، سرنوشت برنامهریزی توسعه در ایران را باید نه صرفاً در ناکارآمدی اجرایی، بلکه در منطق درونی و شبهاستعماری نظام معرفتی حاکم بر آن جستوجو کرد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| زیستسیاست؛ دولتمندی؛ دانش توسعه؛ پارادایم مدرنیزاسیون؛ ایران پیش از انقلاب | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 21 |
||