| تعداد نشریات | 31 |
| تعداد شمارهها | 403 |
| تعداد مقالات | 3,924 |
| تعداد مشاهده مقاله | 5,466,428 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 5,668,201 |
برساخت اجتماعی مرزنشینی و توسعه نیافتگی در مناطق مرزی سردشت | ||
| زیست سیاست و توسعه | ||
| مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از تاریخ 06 اسفند 1404 | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22034/jbpd.2026.145523.1035 | ||
| نویسندگان | ||
| افشار کبیری* 1؛ امید رحمن نژاد2 | ||
| 1دانشیار، گروه جامعه شناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران. | ||
| 2کارشناسی ارشد جامعه شناسی، گروه جامعه شناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران. | ||
| چکیده | ||
| هدف: مرزنشینی بهعنوان یکی از پدیدههای پیچیده فضایی–اجتماعی، همواره در ادبیات توسعه با دوگانه «فرصت–تهدید» تحلیل شده است. در نگاه آرمانی، مرز میتواند بستر تعاملات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و عاملی برای پیوند مناطق پیرامونی با جریانهای توسعه باشد؛ با این حال، تجربه زیسته بسیاری از جوامع مرزی در ایران نشان میدهد که مرز نهتنها به فرصت توسعه تبدیل نشده، بلکه خود به سازوکاری فعال در بازتولید فقر، نابرابری و توسعهنیافتگی بدل شده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر شهرستان مرزی سردشت، در پی بازسازی و تفسیر معنای مرزنشینی بهعنوان بستر عدمتوسعه از منظر خود مرزنشینان است و میکوشد نشان دهد که چگونه سیاستها، ساختارها و نظامهای معنایی مسلط، مرز را از یک ظرفیت بالقوه به تلهای ساختاری برای توسعه تبدیل کردهاند. هدف اصلی این پژوهش، فهم تجربه زیسته مرزنشینان سردشت و واکاوی چگونگی برساخت اجتماعی مرزنشینی در پیوند با فرآیندهای توسعهنیافتگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. بهطور مشخص، تحقیق در پی پاسخ به این پرسش محوری است که چگونه موقعیت مرزی، در تعامل با سیاستهای مرکزگرا و نگاه امنیتی، به تخریب ساختارهای معیشتی، فرسایش سرمایه انسانی و شکلگیری نظامهای معنایی مبتنی بر طرد، نابرابری و «ما–آنها» منجر شده است. در این راستا، پژوهش تلاش دارد فراتر از تبیینهای صرفاً ساختاری یا اقتصادی، به لایههای تفسیری، هویتی و فرهنگی مرزنشینی بپردازد و نقش کنشگران محلی را در معنابخشی به تجربه مرزی برجسته سازد. روش: این مطالعه در چارچوب پارادایم تفسیری و با تکیه بر رهیافت برساختگرایی اجتماعی انجام شده و از روش کیفی قومنگاری بهره گرفته است. انتخاب روش قومنگاری، به دلیل تأکید آن بر فهم عمیق معانی، تجربهها و زیستجهان کنشگران اجتماعی، امکان دسترسی به لایههای پنهان و زمینهمند پدیده مرزنشینی را فراهم کرده است. میدان پژوهش، مناطق مرزی شهرستان سردشت بوده و دادهها از طریق مشاهده مشارکتی، مصاحبههای عمیق نیمهساختیافته و یادداشتبرداری میدانی گردآوری شدهاند. جامعه مشارکتکنندگان شامل ۱۸ نفر از مطلعین محلی (از جمله دهیاران، معلمان، کسبه، اعضای شوراها، فعالان مرزی و افراد درگیر در فعالیتهای معیشتی مرز) است که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و شبکهای انتخاب شدهاند. مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته و دادهها با رویکرد تحلیل قومنگارانه در چهار مرحله ساماندهی، کدگذاری اولیه، توسعه مقولهها و استخراج مضامین محوری تحلیل شدهاند. برای افزایش اعتبار پژوهش، از راهبردهایی چون مشاهده طولانیمدت، مثلثسازی دادهها، کنترل توسط اعضا و مستندسازی دقیق مسیر تحلیل استفاده شده است. یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که مرزنشینان سردشت وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را در مقایسه با مناطق مرکزی کشور بهمثابه وضعیتی نابرابر، محروم و محصول تبعیض ساختاری و سیاستهای مرکزگرا تفسیر میکنند. در سطح معیشتی، مرز بهجای ایجاد اشتغال پایدار، به گسترش «اقتصاد لحظهای» و فعالیتهای ناپایدار و پرریسک مانند کولبری انجامیده است. این نوع معیشت، نهتنها امنیت اقتصادی را تأمین نمیکند، بلکه با تخریب کرامت انسانی، افزایش آسیبهای جسمی و روانی و وابستگی دائمی به شرایط متغیر مرزی همراه است. همزمان، ظرفیتهای بومی منطقه در حوزههایی چون کشاورزی، باغداری و گردشگری، به دلیل فقدان زیرساخت، سرمایهگذاری و حمایت نهادی، تضعیف یا بلااستفاده ماندهاند. در سطح اجتماعی، نتایج حاکی از فرسایش شدید سرمایه انسانی و اجتماعی است. مهاجرت گسترده نیروی کار و نخبگان، کاهش انگیزه تحصیل، تضعیف همبستگی اجتماعی و گسترش فردگرایی، از پیامدهای مستقیم انسداد فرصتهای پایدار در منطقه محسوب میشوند. جایگزینی ریشسفیدان و مرجعیتهای محلی با افراد نوکیسه و رانتی، به بحران مشروعیت و بیاعتمادی اجتماعی دامن زده و توان جامعه برای کنش جمعی و مطالبهگری را تضعیف کرده است. افزون بر این، تجربه تاریخی جنگ، ناامنی و فشارهای معیشتی، به فرسودگی روانی، پرخاشگری و تنش در روابط اجتماعی و خانوادگی انجامیده است. در بعد شناختی و فرهنگی، مرزنشینان از فقر معرفتی، ضعف نظام آموزشی و سلطه نگاه امنیتی بر سیاستگذاریها سخن میگویند. این وضعیت، به شکلگیری احساس بیتأثیری، بیتفاوتی و سلب اعتماد نسبت به نهادهای دولتی منجر شده است. همزمان، مرزنشینان با معنابخشی دوباره به تجربههای محرومیت و حاشیهبودن، نوعی تمایز نمادین میان «ما»ی مرزنشین و «آنها»ی مرکزنشین ایجاد میکنند. در این فرآیند، مرز از یک خط جغرافیایی فراتر رفته و به نمادی هویتی، فرهنگی و سیاسی بدل میشود که بازنمایی «دیگریبودن» و طردشدگی را تقویت میکند. نتیجه: در مجموع، نتایج پژوهش نشان میدهد که مرزنشینی در سردشت، در فقدان سیاستگذاری بومی، عدالت فضایی و رویکرد توسعهمحور، به سازوکاری پایدار برای بازتولید توسعهنیافتگی تبدیل شده است. مرز، نهتنها پیامد توسعهنیافتگی، بلکه خود بخشی از علت آن است؛ زیرا در تعامل با ساختارهای مرکزگرا، اقتصاد غیرمولد، فرسایش سرمایه انسانی و نظامهای معنایی طردکننده، چرخهای معیوب از فقر، نابرابری و انفعال اجتماعی را بازتولید میکند. نتیجهگیری پژوهش بر ضرورت تغییر پارادایم حکمرانی در مناطق مرزی تأکید دارد؛ بهگونهای که با عبور از نگاه صرفاً امنیتی، بر توانمندسازی جوامع محلی، مشارکت مرزنشینان در تصمیمگیری، تقویت زیرساختهای معیشتی پایدار و بهرهگیری از ظرفیتهای فرهنگی و اقتصادی بومی تمرکز شود. تنها در چنین چارچوبی میتوان مرز را از بستر عدمتوسعه به عرصهای برای توسعه پایدار و فراگیر تبدیل کرد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| مرزنشینی؛ تجربه زیسته؛ توسعهنیافتگی ساختاری؛ سردشت؛ برساختگرایی اجتماعی | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 6 |
||